اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

785

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اسم رب كه ظاهرترين اسما است با وجود [ 213 ب ] عقل بىتلقين وى نتوانستند گفتن . ديگر اسما را كه غامض‌تر است و معانى وى برتر است محال باشد كه بىتلقين وى بتوانند گفتن . و چون از گفتن اسم چنين عاجز باشند از معرفت مسمى عاجزتر ، كه اسم ظاهر است و مسمى باطن محال باشد از ظاهر عاجز بود و بر باطن قادر . « فلذلك ما انفرد عن العقول و تنزه عن التحصيل غير الاثبات » . از بهر اين بود كه حق عز و جلّ منفرد بود از همه عقلها و پاك بود از همه تحصيلها ، يعنى [ عقل را ] تا نهايتى راه بود ، و الحق وراء النهايات . و تحصيل اندر مكانى افتد يا اندر زمانى ، و الحق منزه عن المكان و الزمان ، غايب را حاضر گردانيد تا حاصل شود ، پس آنكه حق تعالى مر او را حاضر است تحصيل محال است كه جاهل را تحصيل نباشد ؛ و آنكه حق تعالى از وى غايب است بر غايب خود تصرف روا نباشد . و تحصيل تصرف است اندر محصل . و بهتر از اين هست خلق اندر غيبت عدم بودند ، به ايجاد مر ايشان را حاصل كرد . پس نامعدوم را به چه حاصل توان كرد محصل موجد بايد و محصل موجد . چون موجد حق است خلق از وى حاصل آمد . و چون خلق موجوداند محال باشد كه ايشان محصل موجد خويش باشند ؛ و اگر محصل محصل گردد ، موجد موجد ؛ و اگر موجد موجد گردد خلق حق گردد و حق خلق گردد ، و الخلق خلق على كل حال و الحق حق على كل حال . ثم قال : « و اجمعوا انه لا يعرفه الا ذو عقل لان العقل آلة للعبد به يعرف ما عرف به » . و اجماع است كه نشناسد خداى را عز و جلّ مگر كسى كه ورا عقل باشد ؛ از بهر آنكه عقل آلتى است مر بنده را كه به وى شناسند آنچه ورا به وى شناسا گردانيد . از اين سخن مراد آن است كه معرفت نباشد مگر عاقلان را ؛ و عاقلان مخاطبان‌اند ، و آن چهار گروه‌اند : ملايكه و انس و جن و شياطين . اين چهار گروه را عقل است و مخاطب‌اند به امر و نهى ؛ از بهر آنكه هر كجا عقل نباشد معرفت نباشد . نبينى كه مجانين را معرفت نيست ؛ از بهر آنكه مر ايشان را عقل نيست . هرچند كه ايشان عاقلان‌اند ، و تركيب